الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

387

پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى )

ستم كشيده ، نه مانند بيعت « سقيفه » كه تصميم اصلى را چند نفر بگيرند و مردم را در مقابل عمل انجام شده قرار دهند و نه همانند « بيعت عمر » كه تنها با تصميم خليفهء اوّل پايه‌ريزى شد و نه همچون « بيعت عثمان » كه « شوراى شش نفره » با آن تركيب خاصّش سردمدار آن بود و در يك كلام مىتوان گفت كه بيعت واقعى و حقيقى ، همين بيعت بود و بقيّه از يك نظر جنبهء مصنوعى داشت و از قبل ، روى آن كار شده بود . بعضى از شارحان نهج البلاغه نوشته‌اند كه قيام كنندگان در برابر « عثمان » هنگامى كه بعد از قتل او به سراغ امام ( ع ) رفتند تا با او براى خلافت بيعت كنند ، حضرت حاضر نشد و هنگامى كه اصرار كردند فرمود : « من وزير شما باشم بهتر از آن است كه امير باشم » ( انا لكم وزيرا خير منّى اميرا ) زيرا مىدانست پيشگام شدن آنها در بيعت ، به اين اتهام دامن مىزند كه نقشهء قتل عثمان از قبل پىريزى شده بود بعلاوه ، اگر تنها آنها بيعت مىكردند گروهى مىگفتند تنها قاتلان « عثمان » با او بيعت كردند ، افزون بر اين ، امام ( ع ) در جبين آنها مىديد كه همه تحمّل پذيرش حق را ندارند ، آرى حق تلخ و سنگين است ، ولى بعدا مهاجران و انصار آمدند و به آن حضرت اصرار كردند كه خلافت را بپذيرد . « على » ( ع ) چاره‌اى جز پذيرش نديد سپس بر منبر قرار گرفت و مردم گروه گروه آمدند و با او بيعت كردند ، تنها افراد اندكى سرباز زدند ولى امام ( ع ) اصرارى در اجبار آنان نداشت ، از كسانى كه از بيعت سرباز زدند « سعد بن ابى وقّاص » و « عبد اللّه بن عمر » بود . « 1 » به اعتقاد ما و مطابق مدارك غير قابل انكار ، « على » ( ع ) از سوى خداوند به جانشينى پيامبر نصب شده بود ، نه تنها در « غدير خم » كه در موارد متعدّدى ، پيامبر ( ص ) آن را تأكيد فرمود ، هر چند به دلايلى كه اين جا جاى شرح آن نيست ، بعد از رحلت پيامبر ( ص ) گروهى به مخالفت با آن برخاستند ، ولى به هر حال بعد

--> ( 1 ) فى ظلال نهج البلاغه ، جلد 1 ، صفحهء 96 .